|
بسم الله الرحمن الرحیم هست کلید در گنج حکیم
اولین جلسه کمیته کودک و نوجوان دهه فجر شهرستان به میزبانی مرکز بهشهر ، ساعت 11صبح روز چهارشنبه مورخه 21/۱۰/90 با حضور نمایندگانی ازارشاداسلامی،سازمان تبلیغات، کمیته امداد و آموزش و پرورش برگزار شد. پس از گفتگو و تبادل نظر در مورد محتوا٬ کیفیت و زمان برنامه ی مشترک ٬ اعضا به برگزاری ویژه برنامه ای به مناسبت میلاد حضرت محمد ( صلی الله علیه و آله ) و پیروزی انقلاب اسلامی در روز سه شنبه 18/11/90 رای مثبت دادند.
گنج سامان
(داستانی طنز از علی زارع اشرفی) آقا یک سوال اساسی برای من پیش اومد . این گنج که میگن چقدر ارزش داره که آقا سامان ما رو این جور اذیت کرده ؟ نه خداییش چقدر می ارزه ؟ حالا می گم این داستان رو برای شما دوستان عزیز . آقای سامان سردابی 11 ساله ، بچه ناز نازی مامان جونش ، از اون بچه هایی که همیشه فکر و تحقیق می کنه و نسبت به تمام بچه های دیگر کلاس محقق تر و دانش پژوه تر است البته نسبت به لوازم التحریر بچه های دیگر .....
اگه دوست دارین بقیه آثار بچه ها رو ببینید رو ادامه مطلب کلیک کنید.
مامنتظر صبح شب یلداییم دستی به دعا تافرج مولاییم روز پنجشنبه اول دی ماه 90 سنت ایرانی شب یلدا با حضور اعضا در این مرکز برگزارشد. این برنامه با تلاوت آیاتی از قرآن و نواخته شدن سرودملی جمهوری اسلامی شروع شد .سپس خانم احمری ضمن خوش آمدگویی به اعضا کمی در مورد شب یلدا و سنتها و خوراکیهای مخصوص آن برای بچه ها صحبت کردند .فاطمه صادقی چند حدیث خواند . فاطمه خرمی شعری با موضوع محرم برای بچه ها اجرا کرد.بعد ازآن خانم احمری قصه گویی کردند. زهرا گلشاهی و شکیبا شجاعی که در قصه گویی رضوی(ع) شرکت کرده بودند، قصه هایشان را برای بچه ها گفتند. مسابقه شعرخوانی بین اعضای کودک ، مسابقه مشاعره بین اعضای نوجوان و حافظ خوانی از بخشهای زیبای این برنامه بود. در آخر هم بعد از اهدای جوایز، از بچه ها با پشت زیک، شکلات٬ نصیری و میوه پذیرایی شد.
سلام بچه های خوبم. عزاداریها قبول. ببینم توی مراسم عزاداری ماروهم دعا می کردین؟ ما که این چند روزه هر جا رفتیم برای شما دعا کردیم. راستی بچه ها ! روز تاسوعا کجا رفته بودین؟ ما که با بعضی از اعضا به همراه مادرهای عزیز٬ روز تاسوعا به حسینیه پیرحلب رفتیم. آخه هرسال در این حسینیه عزاداری ویژه بچه ها برگزار می شه. دونفر از دوستان شما هم برنامه داشتن. مهدیه فلاحتگر یه متن کوتاه خوند و زهرا اسماعیل نژاد شعری رو به خانم زینب کبری(س) تقدیم کرد. عزاداری بچه ها اونقدر بی ریا بود که بزرگ ترها رو به گریه انداخته بود. ای کاش خدای مهربون ذره ای از خلوص نیت شما رو به ما می داد.
این روزها اگرچشم بچرخانید روی درو دیوار حسینه ها یا ورودی مساجد و حتی شاید هم روی شیشه پشتی بعضی ماشینها این جمله را فراوان می بینید. اما بچه های گلم ٬ آیا تا به حال با خود فکر کرده اید که چرا می گویند: کل یوم عاشورا؟ یعنی چه که همه روزها عاشوراست؟یعنی ما همه ی روزهای سال باید عزاداری کنیم و برسر و سینه بزنیم؟ این فکر که حتما غلط است. پس یعنی چه ؟ چرا می گویند: کل یوم عاشورا؟ دوستان عاشورئیم! برای پاسخ به این سوال کافی است ببینیم در عاشورا چه اتفاقی افتاد؟ اگر ما خیال کنیم عاشورا فقط روز غم و اشک و آه است٬ یعنی اینکه آن را نفهمیده ایم. عاشورا در اصل یک جنگ است یک جنگ بزرگ. عاشورا تنها روزی از عمر هزاران ساله بشر است که درآن همه ی خیر تمام قد در برابر همه ی شر ایستاد و زمین بلند ترین فریادش را برسر زشتیها کشید. هنوز هم این جنگ ادامه دارد و تا روزی که کشاکش خیر و شر به نفع خوبیها تمام نشود عاشورا مثل یک چشمه همچنان جریان دارد. پس می شود حتی روزهای عیدمان هم عاشورا باشد. ما در عاشورا فقط گریه نمی کنیم. می جنگیم و قد علم می کنیم و این گونه است که زنده می مانیم. ما زنده به آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی ما عدم ماست
روزهای آخر آبان٬ روزهای پرکار و پر ماجرایی بود. نمایشگاه کتاب ٬ جشن غدیر٬ بازدید مدارس٬ مسابقه کتابخوانی٬ قصه گویی در مدرسه و از همه مهمتر دیدن روی ماه بعضی از شما که مدتها بود ندیده بودیمتان. دوست دارید عکسهایتان راببینید؟
این روزها به بهانه ی هفته ی کتاب و کتابخوانی بچه های مدارس به کانون آمده تا از نمایشگاه یار مهربان دیدن کنند. به دلیل استقبال مدارس در این هفته ، نمایشگاه کتاب تا روز پنج شنبه 3/9/90 تمدید شد.
آمد غدیر و شیر خداشد اماممان در راه او فدا بنماییم جانمان عید غدیر آمده بیعت کنیم ما با وارث غدیر امام زمانمان عید غدیر برهمه شما بچه مسلمونهای باایمان و مهربون مبارک.
ای جان وچون جان شمه قربون اینـــجه بیمــوهن بیـــــه آسون از ساعـــت ده تــــا چــار غـروب هـر روز دو بهـیرین سوی کـانون
مرگ برآمریکا و مرگ بر اسرائیل شعاری بود که دیروز برسرهمه ی
زبانها جاری شد. بچه های کانون نیز همراه بادیگر دانش آموزان و خانواده های خود به خیابان ها آمده بودندتا با همه ی مردم هم صدا شده و انزجار خود را نسبت به آمریکاو اسرائیل اعلام کنند.
بچه های کانون ، عنوان درسی هست که این روزها پای بچه ها ومعلم ها رو به کانون باز می کنه. این بار نوبت مدرسه حافظان وحی بود . وقتی وارد کانون شدند به طرف کتاب ها رفتند و مشغول خوندن کتاب شدند. از همه فعالیت های اعضا دیدن کردند . بعد پای قصه مربی در مورد شهید فهمیده نشستند وبا هم یک فیلم دیدند.
این هم از کارهای سفال بچه های مرکز اگه دوست دارین بقیه کارها رو هم ببینید روی ادامه مطلب کلیک کنید.
ماه گذشته در نمایشگاه حجاب و عفاف که در مصلای ساری برگزار شده بود ، آقای باقری حمید آبادی رادیدم وبا ایشان گفتگوی کوتاهی انجام دادم که در اختیارشما دوستان قرارمیدهم . بیوگرافی: نام : ابراهیم باقری حمید آبادی . متولد : 1354 سوابق کاری : نویسنده و روزنامه نگار و ویراستار شروع به فعالیت شعر از سال 73 شروع به فعالیت حرفه ای داستان از سال 84 مدیر ادبیات و انتشارات بنیاد حفظ آثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ( 3 سال ) سابقه تدریس در موسسات فرهنگی هنری درحوزه داستان و شعر و خاطره کسب مقام در نزدیک به 20 جشنواره و همایش در حوزه شعر و داستان و مقالات علمی کتاب های انتشار یافته نویسنده : 1- آخرین فصل رز های بی رنگ ( به سفارش کنگره شهدا ) 2- ثانیه های صفر ( 6 داستان جنگی ) 3- پرندگان در فرهنگ عامه مازندران ( به سفارش حوزه ی هنری ) 4- اهل خمول {خمول : مرتبه ای از عرفان}(دایره المعارف شهدای گمنام مازندران 51 متن ادبی درباره ی شهدای گمنام ) 5- آدم های 1000 سال بعد (مجموعه داستان ) 6- خودکار قرمز ( زندگی سردار کمیل ایمانی ) آقای باقری گفت : بنده صرفا نویسنده ی جنگ نیستم . بلکه در موضوعات دیگر نیز وارد شده ام . با این تفاوت که در آن موضوعات حمایت های دولتی را شامل نمی شود . در آثار من ممکن است اصل زندگی شهید یا تخیل نویسنده بکار گرفته شود . این گونه که فقط با مطالعه ی پرونده ی شهید طرح داستانی تخیلی ریخته شده و این شخصیت های واقعی بر اساس طرح تخیلی داستان پیاده می شوند . یعنی با الهام از زندگی شهدا داستان ها شکل می گیرد که ممکن است شخصیت ها واقعی باشد یا نباشد در نوشتن ، محتوای کار برایم محوریت دارد که بسته به این که در چه موضوع و قالبی بخواهم بنویسم . اگر موضوع جنگ و قالب انسان باشد محوریت ، پیامد جنگ بر آدمهای در ارتباط با جنگ می باشد . با تشکر از آقای باقری حمید آبادی که فرصت خودشون رو در اختیار ما قرار دادند. ابراهیمی-مربی ادبی مرکزبهشهر
در هفته ای که گذشت کانون ما علاوه بر جشنواره ،رنگ و روی دیگه ای هم پیدا کرد، اون هم با پانل های رنگی. رنگ های زرد ، قرمز، سیاه ،صورتی ،سبز و قهوه ای که همه ی اون هارو بچه ها با دستان هنرمندشون درست کردند. باهم گوشه هایی از این نمایشگاه رو در ادامه مطلب می بینیم:
دوستان خوب کانونی ٬ هفته ای که گذشت همزمان با دهه کرامت و روز جهانی کودک در مرکز بهشهر هم مثل همه جای ایران٬ جشنواره یک هفته با کانون برگزاربود. آثار شما و دوستان خوبتان بردرو دیوار کانون جلوه ای خاص داده بود. تازه چند برنامه مهم هم داشتیم. بهتر است خیلی حرف نزنم و شما خودتان تصاویر را در ادامه مطلب ببینید:
۱."آفتاب تو" با خودم فکرمیکنم اگرخورشید را تکه تکه کنیم هرکس یک تکه ازآنرا برمیدارد آنوقت نمی دانم که آفتاب تو روی بام چی کسی می نشیند ؟ **** ۲." سکوت" کوله بارم را بسته ام تا از شهری که در آن سکوت پرپر می زند دور شوم ولی ... چند قدم مانده به مقصد بت سکوتی را دیدم که به سمتم آمد! **** ۳."رازگل" چه گلی است ؟ که زنبورها از شیره آن می مکند چه گلیست که پروانه ها به دورش می چرخند ؟ راز این خوی و خصلت را فقط تو می دانی وتو... فاطمه یعقوبی-۱۴ساله
بچه های کانون پرورش فکری کودکان و نوجوانان بهشهر حرفهای دلشان را بی ریا و صمیمانه به قهرمانان ایران عزیز نوشتند. کودکان بهشهری در روزهای هفته دفاع مقدس از زبان مربیانشان با رشادتها و قهرمانیهای شهدا و ایثارگران آشنا شدند. فضاسازی٬ معرفی وقایع٬ تصویرنویسی٬ معرفی کتابهای دفاع مقدس٬ نمایش خلاق و پخش سرودهای حماسی فعالیتهای انجام شده در این روزهای به یادماندنی بودند.
امروزهم زمان با اختتامیه برنامه های تابستان یادو خاطره شهیدان و ایثارگران سالهای دفاع مقدس گرامی داشته شد. قرائت آیاتی از قرآن٬ سرودملی٬ حدیث٬ شعر٬متن ادبی ٬ نمایش عروسکی٬ مسابقه٬ نمایش رادیویی ٬اهدای جوایز و پذیرایی برنامه های امروز دوستان شما در آخرین روز تابستان ۱۳۹۰ بود.
بچه ها سلام ! امروز به مناسبت این که آخرین روز تابستون برای عضو های پسر بود مراسمی ترتیب دادیم .اعضای گروه نمایش عروسکی برای ما نمایشی تحت عنوان دوستی چقدر قشنگه رااجراکردند. و در آخربه اعضایی که در مسابقات رتبه های نخست کسب کرده بودند و فعالترین عضو ها جوایزی اعطا شد . در آخر هم همراه با پذیرایی ، بچه ها از نمایشگاه هم دیدن کردند. راستی بچه ها نمایشگاهی به مناسبت دفاع مقدس تشکیل دادیم . اگه دوست داشتید بیاید ببیند . علی زارع اشرفی – خبرنگار کانون
سرد بود. آنقدر موج ها به بدنم ضربه می زدند که دیگر عادت کرده بودم. بدنم کرخت شده بود، همه تنم کبود بود و هیچ حسی نداشتم . اینقدر چشمانم به این طرف و آن طرف خیره بود که اگر روزی از گردش می افتاد احساس می کردم زندگی ام را از دست داده ام . گاهی کشتی ها به سمتم می آمدند ولی بدون آنکه حتی نیم نگاهی به من بیندازند راه دیگری را از پیش می گرفتند . اوایل که آمده بودم، با شوق و ذوق به رهگذران نگاه می کردم تا ببینم که آن ها هم از زیبایی من خوشحال می شوند یا نه ، ولی آن ها به دیدن افرادی مثل من عادت کرده بودند . تنها ماهی ها بودند که مرا چون تکیه گاهی می پنداشتند و بر من تکیه می زدند . عمری به مردم خدمت کردم تا این که بالاخره غروب شد ، غروبی که سالها پیش آرزویش را در دل پرورانده بودم . در آن هنگام زندگی ام را در دل مرور کردم ، آن هنگامی که خبر انتقالم را به وسط دریا شنیدم از خوشحالی بال در آوردم و به وسط دریا آمدم . آن گونه که نفهمیدم چگونه و چه زمانی .... ؟ اوایل خوشحال بودم که می توانم هر روز طلوع و غروب دریا را تماشا کنم ، ولی حالا یک فانوس دریایی تنها بیش نیستم ... فاطمه یعقوبی - ۱۴ ساله
سلام خانوم٬ زیارت قبول٬ خانوم ماهم فردا می خوایم بریم مشهد. خانوم اجازه برادرما تازه از مشهدبرگشته. امروز صبح وقتی قدم به حرم پاک و باصفای کودکان گذاشتم٬ دلتنگی حرم آقا علی بن موسی الرضا (ع) کمی از یادم رفت.دیروز عصر وقتی برای وداع آخرین نگاهم را به ضریح مطهر انداختم٬ فکر می کردم که دنیا به آخررسیده. اما امروز صبح وقتی دوباره گلهای معطر و بی ریای بوستان علی بن موسی ارضا(ع)خودرا در آغوشم رها می کردند و مرا می بوسیدند٬ تازه فهمیدم که دنیا تمام نشده.اصلا قرارنیست اینطوری تمام شود. حال و هوای زیارت و حسی که همه ما کم و بیش آن را تجربه کرده ایم وقتی قشنگ و ماندنی می شود که در خدمت پاک ترین موجودات عالم قراربگیرد.درست مثل برخی از مربیان مهربان کانون استان مازندران که این روزها خادمان و زائران گمنام آقا هستندو مشغول داوری قصه های جشنواره قصه گویی امام رضا(ع). خوشا به حالشان. زیارت مربیان و همه کسانی که این روزها در تدارک پذیرایی از مهمانان حضرتش هستند قبول باشد.
این راه امشب مرد کم دارد این چاه امشب دردکم دارد این کوچه های ساکت و تاریک یک خیر شبگردکم دارد لبخندونان گرم هرشب را این خانه های سردکم دارد مرغ سحر دیگر نمی خواند انگاریک همدردکم دارد بعدازتوای تنهاترین عاشق این شهرآری مرد کم دارد شهادت امیر مومنان و مولای بی کسان بر شما کودکان و نوجوانان عزیزتسلیت باد. امشب ماراهم در خلوت خود با معبود دعاکنید.
السلام علیک یا علی بن موسی الرضا بچه ها سلام. امروزدر آستانه شهادت حضرت علی (ع) دوستان شما در کانون بهشهر ۱۸ قصه از زندگی امام رضا (ع) را برای یکدیگربازگو کردند. این قصه ها از زبان کودکان و نوجوانان و با خلوص نیت آنان بسیارشنیدنی بود. امیدواریم آقا علی بن موسی الرضا(ع) سلام ما و قصه های این عزیزان را بپذیرند. انشاءالله. رضا حسین شهیدی زهراگلشاهی
بچه ها سلام ! تولد آقا امام حسن (ع) برشما مبارک باد. در سالروز تولد امام حسن مجتبی (ع) برنامه ی جالبی داشتیم. ابتدا مربی فرهنگی در مورد زندگی امام حسن (ع) توضیحاتی داد که باعث شد نکات زیادی در مورد زندگی این امام بزرگوار بدانیم . بعد هم به اتفاق مربی ادبی به مسابقه مشاعره پرداختیم که ۴ نفر از بچه ها برنده شدند . اسامی برندگان به ترتیب به شرح زیر می باشد : ۱- علی زارع اشرفی ۲- محمد جواد فلاحتی ۳- رضا حسین شهیدی ۴- سیدامیرحسین جعفرپور علی زارع - خبرنگارافتخاری
بچه ها سلام ! نماز و روزه شما قبول ! یه خبر دست اول براتون دارم .بالاخره بعد از سالها توی کانون ما برای پسرا کلاس ادبی تشکیل شد و الان دیگر مربی ادبی داریم . بچه ها خیلی خوشحالن. کلاس ادبی برای پسرها چهارشنبه ها ساعت 10:30 تا 11:30 (کودک) و 11:30 تا ۱۲:۳۰ (نوجوان) تشکیل می شه و برای دختر ها هم روز های پنجشنبه در همین ساعت . علی زارع اشرفی – خبرنگار کانون
منم آن تک ستاره آسمان غربت منم... من همانم من همان صدف گوشه پرت دریای تنهایی هستم من...تک درخت خشکیده جنگل عزلت هستم دریابید مرا! که گوش فرا به آوازتنهایی میدهم دریابید مرا... که درآن بوته دورافتاده رنگ می بازم دریابید مرا... که ازفرط تنهایی شوکران می نوشم! علی زارع اشرفی عضو ادبی مرکز بهشهر
علی اکبرعبدالله زاده میانگله عضو 10 ساله مرکز بهشهر که در مسابقه بین الملی هنرهای تجسمی اصفهان در رشته تصویر گری شرکت کرده بود، تصویر سه واقعه مهم مذهبی را به زیبایی نقاشی کرد. او در سه روز متوالی ، ضربت خوردن امام علی (ع) در محراب مسجد کوفه ، شهادت حضرت علی اصغر (ع) و زنده شدن سام بن نوح (ع)به دست حضرت عیسی مسیح (ع) را نقاشی کرد. علی اکبر از هشت ماهگی نقاشی را آغاز کرده و وعلاقه شدیدی به کشیدن نقاشیهای مذهبی و حماسه های شاهنامه دارد. او به خوبی توانسته است تمام خشمش را از تضییع حق اهل بیت (ع) روی کاغذ به تصویر بکشد. خداراچه دیدی ؟شاید او بنواند فرشچیان دیگری درهنر دینی ایران بشود.
فاطمه رضی آبادی عضو 8 ساله مرکز ما امسال در دو مسابقه بین المللی خوش درخشید . او، دختر خلاق و خوش زبانی است که علاوه برنقاشی در زمینه ادبیات، نمایش خلاق و قصه گویی هم توانااست. حجابش را به خوبی رعایت می کند و مهربان وخوش اخلاق است. فاطمه موفق شد به مرحله بین المللی مسابقه نقاشی آداب ورسوم محلی اسلوونی و محیط زیست سازمان ملل متحد راه یابد. ما این موفقیت را به فاطمه عزیز، خانواده خوبش و خانم غلامی مربی هنری مرکزتبریک می گوییم و امیدواریم خدا همیشه پشت و پناهش باشد.
|
ABOUT ![]()
MENU
Home
|